لاغری نامحسوس!

عاقا من نمیفهمم!منکه هرچی جلو آینه وایستادم،هرچی نگاه کردم،بعد از اینهمه گرسنگی و حلقه زدن هیچ اثری از لاغری ندیدم،اونوقت چرا این لاغری خودش هنوز نرسیده دردسراش رسیده!

چشمتون روز بد نبینه،داشتم وسط خیابون راه میرفتم،قشنگ وسط خیابون،داشتم می دویدم دنبال تاکسی ک سوار شم،یه سه چهار متری مونده به ماشین....این شلوار ما افتاد!

کاملا افتااااااد رسید به زانوم!من موندم اگه چادر سرم نبود ک بتونم این بدبختی عظما روبپوشونم،چ خاکی باید سرم می ریختم!عکسمو میذاشتن رو اینترنت,میشدم تیتر روزنامه ها:نمونه ای دیگر از بی حیایی!عسیان گری یک دختر در خیابان های قم!!!

اصلا مذاکرات 1+5 تحت تاثیر قرار می گرفت,گند میزدم به روابط بین الملل،طالبان عکسمو میزد رو پرچمش!ملکه انگلیس بهم نشان لیاقت میداد:دختر آزاده!بعدم به جرم جریحه دار کردن عفت عمومی مینداختنم زندان اوین!!!!

خلااااااااصه خدا نصیب گرگ بیابون نکنه،ماهم برای نجات بشریت،چادرمونو به زور اون پایین نگه داشتیم،عین این پیرزنای افلیج اردکی قدم به قدم،خودمو رسوندم به ماشین!یعنی مردم ها....

واقعا من موندم این شکم لعنتی یه سانت هم نرفته تو،این شلواره علم غیب داره،فهمیده من رژیم دارم یهو گشاد شده????

وسط خیابونم شانس نداریم...والا!

/ 4 نظر / 6 بازدید
helen

مطالبتون خيلي خوب بود بازم سر ميزنم.

مژگان

خیلی با حال بود حالا اقراق کردی یا واقعا تا زانوت اومده بود؟

مهسا

مجید جان دلبندم اغراااااااق...اغراق،نه اقراق!!! نه واقعا تا زانوم اومد گیر کرد به قلنبگی مفصل زانو!قبل از اون سد دیگه ای نبود جلوشو بگیره!!!ببین آدمو وادار میکنن چ چیزایی توضیح بده،استغفرالله!

arshia

[قهقهه]